شما مهمان ویژه هستید
سـاعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳٠  کلمات کلیدی: روزه ، ادب فنای مقربان

امروز کتاب "ادب فنای مقربان؛ شرح زیارت جامعه کبیره" رو می خوندم و به مطلب زیبایی رسیدم. حضرت آیت الله جوادی آملی در شرح جمله "السلام علی الدّعاة إلی الله" می فرمایند:

"همه مردم به سوی خدا دعوت شده اند و این دعوت ویژه قشر خاصی نیست، هر چند که فقط گروه خاصی به این دعوت جواب مثبت می دهند. این دعوت در واقع دعوتی است عمومی و در ادامه آن دعوت دیگری وجود دارد که ویژه مومنان و پاسخ دهندگان به دعوت نخست است و چون در هر دعوتی، مدعوّ، مهمان همان دعوت است، اجابت کنندگان دعوت نخست، مهمان عمومیِ خدای سبحان و اجابت کنندگان دعوت های بعدی، مهمان های ویژه او شمرده می شوند. در روایات به برخی از این مهمانی های ویژه اشاره شده است؛ مانند ماه رمضان که مهمان سرای الهی است:

«شهرٌ دعیتم فیه إلی ضیافة الله»

و رفتن به مسجد و حج گزاردن و ادراک فضایل شب عرفه و....

از سوی دیگر، اکرام و احترام مهمان مدعوّ، لازم است. از این رو در زیارت روز جمعه خطاب به آقایمان حجة بن الحسن (عج) می گوییم: « و أنا یا مولای فیه ضیفک و جارک و ... أنت مامورُ بالضیافة و الاجارة»

اینگونه دعاها نشان می دهد که همه عبادات از قبیل رفتن به مسجد، نماز خواندن، دعا خواندن و ... به دعوت خداست و توقع اکرام و احترام از خداوند، توقع بی جایی نیست"

پس بشارت باد بر کسانی که دعوت خداوند رو اجابت می کنند، شما مهمان ویژه خدا هستید ، خوان رحمت و مغفرت و کرم به افتخار شما یک ماه گسترده است، میزبان شما بی حساب می بخشه اگر شما فرصت رو غنیمت بشمرید!

 

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: در ماه رمضان ۵ چیز به امت من داده شده که به امت هیچ پیغمبرى پیش از من داده نشد:

  1. در شب اول ماه رمضان خداوند به آنها نظر لطف کند و هر کس مورد نظر لطف خدا شد هرگز او را عذاب نکند.
  2. در شامگاه، بوى دهانشان نزد خدا از بوى مشک پاکیزه‏ تر باشد.
  3. فرشتگان در شبانه‏ روز براى آنها آمرزش خواهند.
  4. خدا به بهشت دستور دهد که آمرزش بخواه براى بندگانم و خود را براى آنها آراسته کن تا رنج و آزار دنیا از آنها برود و وارد به بهشت من و پذیرائى گرم من گردند.
  5. آنکه در شب آخر ماه همه گناهانشان آمرزیده شود.1

انشاالله خداوند به همه ما معرفت درک حقیقی این ماه پر برکت را عطا فرماید.

__________________________________________________________

1- خصال شیخ صدوق، ترجمه کمره ای، ج1، ص 283.

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.


 
حیات وحش...
سـاعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦  کلمات کلیدی:

وقتی هم نوع به هم نوع رحم نمی کنه، فرقی نمی کنه انسان باشی یا حیوان، که البته حیوان بودن در این حالت ارزشش بالاتره

إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا1

.

.

.

___________________________________________________________

1- سوره مبارکه فرقان، آیه 44

2- عکاس این عکس (خرس قطبی در طبیعت بکر کانادا لاشه خرس قطبی دیگر را به دهان گرفته) در سال 2010 برنده مدال طلای مسابقات CHIPP شده

3- کودکان مظلوم سوریه غرقه در خون

 

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.


 
خدای دوست داشتنی من
سـاعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢۳  کلمات کلیدی: عبد

إلهی کَفی بی عِزّاً أن أکونَ لَکَ عَبداً

وَ کَفی بی فَخراً أن تَکونَ لی رَبّاً

أنتَ کَما اُحِبُّ

فَجعَلنی کَما تُحِبُّ

 

معبودا! برای من عزّتی بالاتر از این نیست که بنده تو ام

و این افتخار که تو پروردگار منی

تو همانگونه هستی که من دوست دارم

مرا نیز آنگونه کن که دوست داری1

__________________________________________________________

1- از مناجات های حضرت علی علیه السلام، مفاتیح الجنان.

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.


 
فاصله خانه ما تا شمال شهر
سـاعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٢  کلمات کلیدی:

روایت اول: قیمت مصوب هر کیلو مرغ کامل تازه بسته بندی شده به نقل از سازمان میادین میوه و تره بار شهرداری تهران در تاریخ 22 تیرماه 91 برابر 5200 تومان.

از ذکر قیمت مرغ تکه شده اعم از سینه و ران و بال و گاها فرآوری شده و در زعفران خوابانده شده، و همچنین قیمت گوشت قرمز به خصوص نوع گوسفندی آن خودداری می کنیم، به ذکر نمونه هایی می پردازیم که برای عموم قابل تصویر سازی ذهنی باشد.

روایت دوم: قیمت هر کیلو (متعجبم از واحد شمارش! سمت ما شانه ای حساب می کنند!) تخم مرغ تازه غیر بسته بندی به نقل از سازمان میادین میوه و تره بار شهرداری تهران در تاریخ 22 تیرماه 91 برابر 2390 تومان.

از ذکر قیمت تخم مرغ های بسته بندی شده در رنگ ها و طرح های متنوع، دو زرده، گاها سه زرده و غیره و ذلک خودداری می کنیم، به ذکر نمونه هایی می پردازیم که برای عموم قابل تصویر سازی ذهنی باشد.

روایت سوم: رفتم نانوایی 3 عدد نان خریدم و 2000 تومان پول دادم. حساب کردم به ازای هر عدد نان بربری 400 تومان باید هم اکنون به من 800 تومان برگرداند. اما 600 تومان برگرداند و گفت خانم کجای کاری؟ نان 450 تومان شده! گفتم: 50 تومانم؟ گفت: ندارم، بعدا یادت باشه ازم بگیر! حساب که می کنم می بینم حساب کاسب هایی که قرار بوده به من 50 تومان برگردانند از دستم در رفته!

روایت چهارم: به نقل از گزارش تلویزیون همین چند وقت پیش؛ آمریکا، روسیه، مصر، مکزیک، آلمان، برزیل، انگلستان، ترکیه، و بالاخره ایران 10 کشور نخست دنیا از نظر پرخوری هستند!!!

روایت پنجم: "سردار مومنی رییس پلیس راهنمایی و رانندگی کشور از صدور مجوزهای نهایی و فراهم شدن شرایط شماره گذاری خودروهای بسیار گران قیمت مازراتی در ایران آن هم در سال تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ایرانی بشدت ابراز شگفتی کرد". گران ترین خودروهای وارداتی مازراتی که مجوز ورود به کشور را گرفته اند به ترتیب خودرو گرن کابریو اسپورت مای ۱۲ به قیمت ۱۴۹ هزار و ۶۰۰ دلار، کواترو پورت اس پی.جی.تی.اس آوارد مای ۱۲به قیمت ۱۴۶ هزار و ۸۵۰ دلار و گرن کابریو مای ۱۲به قیمت ۱۴۲ هزار و ۴۰۰ دلار است.

روایت ششم: "کنت فلتمن" از با تجربه ترین کارشناسان علوم سیاسی جمهوریخواه آمریکا: "آمریکا همچنان به سوی دو قطبی شدن و افزایش شکاف بیشتر پیش می رود و اختلاف بین فقیر و غنی بسیار در این کشور بزرگ است.قبل از جنگهای شهروندی در آمریکا نیز ما به دلایل اقتصادی جامعه از هم گسسته ای داشتیم. آنچه امروز در آمریکا می بینیم تا حدودی با رکود اقتصادی بزرگ سالهای سی قابل مقایسه است. ما مانند آن زمان در کشورمان در حالی انسانهای بسیار ثروتمند با قدرت مالی بالا داریم که قدرت خرید قشر متوسط جامعه در حال کاهش است. تفاوت بین فقیر و غنی از آن زمان تا این حد مانند امروز آمریکا افزایش نداشته است".

___________________________________________________________

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.


 
کی به کیه؟!
سـاعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٧  کلمات کلیدی:

روایت اول: کامپیوتر رو روشن کردم بشینم کارهامو انجام بدم. بدو بدو اومد پیشم و گفت: برام آنِه بذار!

گفتم: چی؟! چی بذارم؟!

گفت: آنِه بذار، آنِه!

سعی کردم همه وجودم رو گوش کنم تا بفهمم چی می گه؟ بهش گفتم: عزیز دلم، چرا نمی فهمم چی می گی؟! آنِه چیه؟! دوباره بگو چی بذارم؟

صداشو بلند کرد و با اخم گفت: آنِه بذار دیگه، آنِه!

گفتم: خدایا! آخه چرا نمی فهمم چی می گه؟

یهو دیدم عصبانی شد و با تمام وجودش گفت: اَه! اصن نمی خوام! عکس بذار!

راستش بهم برخورد! دیدم بچه 2 سال و نیمه عملا داره به من میگه نمی فهمی. با خودم گفتم واقعا الان کدوم یک از ما دیگری رو نمی فهمه؟!

بعدها از مادرش پرسیدم آنِه یعنی چی؟ گفت: یعنی آهنگ!

 

روایت دوم: کلاسم دیر شده بود، با عجله می خواستم از خیابون رد بشم. خانم پیری با کمر خمیده و عصایی در یک دست و عکس رادیولوژی در دست دیگه با صدایی لرزان گفت: دخترم میری اونور خیابون؟ گفتم: بله مادر جان. گفت: خیر ببینی منم با خودت ببر.

خوشحال از اینکه در لحظه ای از تاریخ! وظیفه ای مهم بر دوشم گذاشته شده! اونم در این ضیق وقت دستشو گرفتم و گفتم: بله مادر جان، وظیفمه.

سعی کردم وظیفمو به خوبی انجام بدم. با دستم به ماشین ها اشاره می کردم که بایستند تا ما رد بشیم و قدمهامو آهسته بر می داشتم که پیرزن بهم برسه.

از یک باند که رد شدیم و رسیدیم به باند دیگه همینطور که آهستگی و پیوستگی گامهامو حفظ می کردم و سعی می کردم خودمو با پیرزن هماهنگ کنم یهو دیدم پیرزن قدم هاشو جلوتر از من گذاشته و بهم میگه: نترس مادر جان! بیا! بیا! برو خدا به همراهت!

همینطور کنار خیابون دور شدنشو نگاه می کردم و با خودم می گفتم: بالاخره چی شد؟! کی به کی کمک کرد؟!

____________________________________________________________

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند، کور است.


 
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست!
سـاعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٤  کلمات کلیدی: امام زمان

در احتجاج شیخ طبرسی و در نوادر الاخبار فیض کاشانی از حضرت ولی عصر ارواحنا فداه (عج) حدیثی نقل شده است که بسیار جانسوز است و دل هر عاشقی را به درد می آورد. ایشان می فرمایند:

"اگر شیعیان ما -که خدایشان بر انجام طاعات موفق بدارد- در وفا کردن به عهد ما همدل و یک نوا بودند، در یمن لقای ما دچار تاخیر نمی شدند و سعادت دیدارِ توأم با معرفت ما، به سویشان می شتافت، چیزی جز آنچه از ایشان به ما می رسد و از آنان نمی پسندیم، ما را از ایشان جدا نکرده است."1

 

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد         آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود

 

و خداوند سبحان زمانی منجی موعود را به جامعه بشری عرضه خواهد کرد، که دل های منتظران لبریز از تقاضای واقعی باشد.

هشدار مسیح (ع) را نیز از پس قرون اعصار باید به گوش هوش شنید که:

"بیدار باشید، زیرا نمی دانید که صاحب خانه کی می آید؛ در شام یا بانگ خروس یا صبح! مبادا ناگهان آمده و شمایان را خفته یابد!"2

 

ای کاش همه ما که از مدعیان منتظران ظهور قائم آل محمد (عج) هستیم در زمره کسانی باشیم که امام جعفر صادق علیه السلام آنان را اینگونه معرفی می کند:

 

"یاران مهدی مردانی اند پولاد دل، و همه وجودشان یقین به خدا، مردانی سخت تر از صخره ها. اگر به کوه ها روی آورند، آنها را از جای برکنند، درفش پیروزگر آنان به هر شهر و پایتختی روی نهد، آنجا را به سقوط وادار می سازد. گویا آن مردان، عقابان تیز چنگال اند که بر مرکب ها سوار شده اند.

این شیر مردان پیروز و عقابان تیز چنگ، برای تبرک و فرخندگی، دست خویش به زین اسب امام می کشند، و بدین سان تبرک می طلبند. آنان او را در میان می گیرند و جان خویش را در جنگ ها سپر او می سازند و هرچه را اشاره کند با جان و دل انجام می دهند. مردانی اند که شب هنگام نخوابند و زمزمه قرآن و مناجات خویش، چون صدای زنبوران عسل، در هم اندازند و تا بامداد به عبادت خدای بایستند، و بامدادان سوار بر مرکب ها باشند.

آنان راهیان شب و شیرانِ روز و گوش به فرمان امام خویش اند و چون مشعل های فروزانند و دل های منوّر آنان، بسان قندیل های نور در سینه هایشان آویخته است.

این مردان از خدا می ترسند و فریاد «لا إله إلّا الله» آنان بلند است. همواره در آرزوی شهادت در راه خدایند. شعار آنان «یا لثارات الحسین» ، به هر سو روی آورند. ترسِ آنان پیشاپیش در دل مردمان افتد و تاب مقاومت را از همه بگیرد. این خداجویان دسته دسته به سوی مولای خویش روی آورند و خدا به دست آنان امام حق را یاری می کند."3

ای مهر، طلوع کن که خوابیم همه         در هجر رخت در تب و تابیم همه

هر برزن و بام از رُخت روشن و ما          خفاش وشیم و در حجابیم همه4

 

و بشارت باد شیعیان و منتظران واقعی ظهور را که امام موسی کاظم (ع) در وصف ایشان اینگونه می فرمایند:

"خوشا به حال شیعیان ما که در زمان غیبت قائممان، به ریسمان ما چنگ می زنند و بر دوستی ما و دشمنی ما ثابت می مانند. ایشان از ما و ما از ایشان هستیم. آنان به امامت ما خشنود و ما به پیروی آنان خرسندیم. خوشا و خوشا به احوالشان! به خدا سوگند آنان در روز قیامت در مرتبه ما و با ما خواهند بود."5

.:اللّهم عجّل لولیک الفرج:.

____________________________________________________________

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.

 

فهرست منابع:

1- احتجاج، طبرسی، ج2، ص324 - نوادر الاخبار، فیض کاشانی، کتاب انباء القائم، باب ما خرج من توقیعاته، ص 278.

2- انجیل مرقس، باب 13.

3- بحار الانوار، ج52، ص 308.

4- سروده امام خمینی (ره)

5- نوادر الاخبار، فیض کاشانی، کتاب انباء القائم، باب انتظار الفرج، ح8.


 
و اوست که زمین را پس از مرگش زنده می کند
سـاعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٢  کلمات کلیدی:

فَانظُرْ‌ إِلَىٰ آثَارِ‌ رَ‌حْمَتِ اللَّـهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْ‌ضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ‌1

.: پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى‌گرداند. در حقیقت، هم اوست که قطعاً زنده‌کننده مردگان است، و اوست که بر هر چیزى تواناست :.

"سوره مبارکه روم، آیه 50"

___________________________________________________________

پ.ن1: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.

پ.ن2: عکاسی های من!


 
مردی که عاقبت به خیر شد
سـاعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٩  کلمات کلیدی:

میرداماد در کتاب فضائل السادات به نقل از شهید ثانی علیه الرحمه و ایشان نیز از کتاب مدهش بن جوزی نقل کرده است که:

یکی از صالحین وارد مصر شد و در آنجا آهنگری را دید که با دست خود آهن سرخ کرده را از کوره بیرون می آورد و حرارت آهن به او صدمه نمی رساند. با خود گفت این مرد البته از اوتاد است. پیش او آمده سلام کرد و گفت: ای بنده خدا، به حقّ آن کسی که این کرامت را به تو داده، دعایی در حق من کن.

آهنگر با شنیدن این کلمات شروع به اشک ریختن کرد و گفت: ای مرد! گمان تو درمورد من اشتباه است، من خود را از صالحین نمی دانم.

آن مرد گفت: این عمل تو از کسی جز بندگان خالص صالح خدا ممکن نیست. حتما به دلیلی ممکن شده، بر من منت گذار و آن سبب را بگو.

گفت: روزی در همین دکان مشغول کار بودم، زنی صاحب جمال که مانندش را ندیده بودم بر من وارد شد و از فقر و پریشانی خود شکایت نمود. من شیفته جمالش شده بودم. گفتم: اگر مراد مرا می دهی حوائج تو را برآورده خواهم کرد. گفت: ای مرد از خدا بترس، من اهل این عمل نیستم. من هم گفتم: پس از مغازه من بیرون برو و حاجت خود را نزد دیگری ببر.

آن زن با حال پریشانی رفت. بعد از چندی برگشت و گفت: ضرورت مرا به اینجا کشانید که تو را اجابت کنم. فورا آن زن را برداشته به خانه رفتم و درب خانه را قفل کردم. زن گفت: چرا درب خانه را قفل کردی؟ گفتم: ترسیدم مردم از حالم باخبر شوند. گفت: چرا از خدا نمی ترسی؟ گفتم: خدا غفور و رحیم است. چون نزدیکش رفتم دیدم چون گیاه تازه رسته که از باد تند مضطرب می شود در ترس و اضطراب افتاد و سیلاب اشک از چشمش جاری شد. گفتم تو را چه می شود؟ گفت: از خدای خود خائف و ترسناکم که حاضر و ناظر بر ماست، ای مرد، اگر دست از من برداری ضمانت می کنم که خداوند آتش دنیا و آخرت را بر تو حرام کند.

کلام آن زن در من اثر کرد، دست از مقصود خود کشیدم و آنچه داشتم به او دادم و گفتم: ای زن به سلامت برو که تو را از ترس خدا رها کردم. آن زن خوشحال و مسرور به خانه اش برگشت.

آن شب بانوی محترمی که تاجی از یاقوت بر سر داشت را در خواب دیدم، به من فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد. گفتم شما کیستید؟ فرمود: مادر آن زنی که نزد تو آمد و او را از ترس خدا ترک کردی، خدا تو را به آتش دنیا و آخرت نسوزاند. گفتم: آن زن از نسل که بود؟ گفت: از نسل رسول خدا (ص). پس شکر خدا را به جا آوردم و از آن روز آتش به من اثر نمی کند و امیدوارم که در آخرت هم مرا نسوزاند.1

.: وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَ‌بِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَىٰ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَىٰ 2:.

.: و اما کسى که از ایستادن در برابر پروردگارش هراسید، و نفس خود را از هوس باز داشت پس جایگاه او همان بهشت است :.

__________________________________________________________

پ.ن: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند، کور است.3

 

1- آیت الله دستغیب، گناهان کبیره، ج2، ص380.

2- سوره مبارکه نازعات، آیات 40 و 41.

3- دعای امام حسین (ع) در روز عرفه.


 
حسرت
سـاعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٧  کلمات کلیدی:

روایت اول: نزدیک عید بود، با خانوادش برای خرید رفته بود بیرون. وقتی جلوی در فاطمیه اعلامیه دوست صمیمی اش رو دیده بود اونقدر شوکه شده بود که توان برگشتن نداشت. سعید قطب الدین؛ باورم نمیشه. مگه چت بود پسر؟ چرا پس من خبر نداشتم؟

دو سال بود که ندیده بودش...

 

روایت دوم: دو ماه بود که ندیده بودمش. نه تلفنی نه بازدیدی. درس ها سنگین تر از چیزی بود که فکرشو می کردم. اصلا وقت خالی نداشتم. اما دلم مدام پیشش بود. خاله به این مهربونی، کی داره تو دنیا؟

شب ساعت 10:30 تلفن خونه زنگ زد:

-شما چه نسبتی دارید با ایشون؟ خواهرزادشی؟ ببخشید که این خبر رو میدم، ایشون سکته کردن و به رحمت خدا رفتن. من همسایشونم. بیاین پیش بچه هاش تنها هستند...

هنوز در حسرت آخرین دیدارم...

 

روایت سوم: از یکی دو نفر پرسیدم. آخرش تصمیم گرفتم سفارش کار رو بدم به این بنده خدا. می گفتن پیر مرد باصفا و مهربونیه. انقد ازش تعریف کردن که مشتاق بودم ببینم کی هست این پیرمرد نجار مهربون؟

رسیدم در مغازش، خالی بود، کرکره اش هم پایین. چندتا صندلی درب و داغون و ... همین.

رفتم پیش همسایش، گفتم شاید آدرس رو اشتباه اومدم.

-ببخشید آقا این دور و برها به من آدرس یه نجاری دادن، پیداش نمی کنم.

با نگاهی پر از حسرت گفت: خدا رحمتش کنه خانوم، 4 ساله فوت کرده.

 

روایت چهارم: اونقد دست دست کردم که فیلم "روزهای زندگی" رو از سینمای شهرمون برداشتن!


 
برده داری متمدن در قرن جدید!
سـاعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥  کلمات کلیدی: حجاب

به عکس زیر که از خبرگزاری رویترز و در گروه عکسهای منتخب سردبیر! قرار گرفته بود نگاه کنید و سعی کنید دریابید که قضیه از چه قراره؟

راهنمایی شماره یک: اینجا مادرید پایتخت اسپانیاست و احتمالا مثل همه مدعیان غربی مهد تمدن!

 

پاسخ های احتمالی:

1-      اینجا کنار دریاست و کنار دریای غربی ها کلا با ما فرق می کنه.

2-      اینجا سازمان حمایت از بی خانمان های بی لباس است و همه از مرد و زن برای دریافت وجوه غیر نقدی در صفی منظم ایستاده اند.

3-      اینجا خورشید بس ناجوانمردانه می تابیده و همه از مرد و زن عنان از کف داده و جامه از تن دریده اند.

4-      اینجا هیچ خبری نیست، کلا غربی ها آدم های راحت و خودمونی هستند.