هر کودک فلسطینی یک تروریست بالقوه!!
سـاعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٢٤  کلمات کلیدی: فلسطین ، زندان کودکان ، کودکان فلسطینی

چند وقت پیش حین چرخ زدن در خبرگزاری های خارجی به مطلب قابل توجهی برخورد کردم که در مورد کودکان فلسطینی و نحوه برخورد وحشیانه و پر از درد و شکنجه و اهانت سربازان اسرائیلی بود که این موضوع نقض کامل کنوانسیون سازمان ملل متحد در مورد حقوق کودکان است.

این گزارش در ژوئن 2012 برابر با خرداد ماه 1391 ، توسط هیاتی متشکل از 9 وکیل متخصص و با تجربه انگلیسی در موضوع قوانین حقوق بشر و کودکان منتشر شده است. این گروه با هدف بررسی وضعیت کودکان دربند رژیم صهیونیستی و نقض قوانین اولیه انسانی درباره آنها از 10 تا 17 سپتامبر 2011 از اسرائیل و کرانه باختری بازدید کرده و پس از تکمیل مشاهدات خود شکایتی را بر علیه رژیم صهیونیستی تسلیم سازمان ملل کرده اند.

 

گزارش 26 صفحه ای آنها دارای نکات قابل توجهی است که خواندن آن واقعا دل انسان را به درد می آورد.

در نتیجه شهرک سازی اسرائیلی ها کرانه باختری توسط دو سیستم جداگانه قانونی اداره می شود. کسانی که تابعیت اسرائیلی دارند که در عمل جمعیتی از شهرک نشینان هستند تحت قانون اسرائیل و کسانی که تابعیت اسرائیلی ندارند تحت قانون ارتش اسرائیل و فلسطین هستند.

گزارش آنها بر اساس صحبت هایی است که آنها با نهادهای سازمان ملل متحد، سربازان سابق اسرائیلی، سازمان های مردم نهاد در فلسطین و اسرائیل و کودکان فلسطینی کرده اند.

بر اساس این گزارش هر ساله حدود 500 تا 700 کودک فلسطینی در ارتباط مستقیم با سیستم دادرسی اسرائیل در کرانه باختری قرار می گیرند. و این در حالی است که کودکان اسرائیلی در این آمار قرار ندارند.

نحوه بازداشت این کودکان نیز عجیب و دردآور است. به گفته این گزارش کودکان فلسطینی که اکثرا سنی حدود 12 سال و یا کمتر دارند توسط گروهی از سربازان اسرائیلی و طی یک حمله شبانه به خانه های آنها دستگیر شده و سپس با چشمان بسته و دستان دستیند زده در حالیکه صورتشان به سمت کف ماشین است به یک مرکز بازجویی منتقل می شوند.

 

اکثر این کودکان مورد شکنجه روحی و جسمی قرار می گیرند بدون اینکه از حداقل حقوق خود یعنی داشتن وکیل و یا سکوت در برابر بازجو آگاه باشند. آنها گاهی در سلول های انفرادی نگه داشته می شوند و مجبور به امضای برگه هایی می شوند که نمی توانند آن را بخوانند چون به زبان عبری است.

این کودکان هیچگونه دسترسی به آموزش نداشته و ارتباط آنها با خانواده هایشان بسیار محدود و گاه غیر ممکن است و اگر برای بار دوم بازداشت شوند جرم آنها شدیدتر است. هر ساله کودکان فلسطینی زیادی از این طریق آسیب های روانی گاه برگشت ناپذیر می بینند.

این گزارش همچنین بیانگر تبعیض و اختلاف در قانونی است که اسرائیلی ها برای فلسطینی ها قائل می شوند. به این صورت که برای فلسطینی ها و اسرائیلی ها دو قانون متفاوت وجود دارد. بر اساس سیستم حقوقی اسرائیل یک کودک اسرائیلی نمی تواند در سن زیر 14 سال زندانی شود و پس از بازداشت نیز می تواند  ظرف 48 ساعت وکیل بگیرد. اما بر اساس قوانین نظامی اسرائیل نوجوانان فلسطینی که 12 سال یا کمتر سن دارند به راحتی زندانی می شوند و پس از گذشت 3 ماه از بازداشت همچنان وکیلی ندارند و این در نقض ماده 2 کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد است.

 

هیات وکلایی که این تحقیق را انجام داده اند وقتی اجازه یافتند فقط برای چند ساعت در یکی از دادگاه های کودکان فلسطینی در اسرائیل حضور یابند مشاهده کرده اند که پاهای کودکان فلسطینی با زنجیر بسته شده بود!

یکی از این وکلا می گوید: دادستان نظامی اسرائیل به آنها گفته است:

 

هر کودک فلسطینی یک تروریست بالقوه است!


لینک دانلود کامل گزارش

____________________________________________________________

پ.ن: انشاالله همگی در دفاع از فلسطین و آرمان هایش و در تایید فرمایشات رهبر آزادگان جهان امام خامنه ای، روز جمعه در راهپیمایی شرکت خواهیم کرد.


 
علی (ع) تنهاترین مرد خدا
سـاعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۸  کلمات کلیدی: امام علی

ای مرد نمایان نامرد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است. کاسه های غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید. (خطبه 27)

این ها سوزهای دل امام مظلوممان است که از بی وفایی مردم زمانه اش به ستوه آمده و اینگونه از غم غربت و تنهایی اش می گوید، به کجا رساندند کار را که امام علی علیه السلام از این می گویند که خسته اند و دل شکسته:

خدایا، من این مردم را با پند و تذکرهای مداوم خسته کردم و آنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده و من نیز از آنها به ستوه آمده ام. دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما و به جای من بدتر از من بر آنها مسلط کن. خدایا، دل های آنان را آنچنان که نمک در آب حل می شود، آب کن! (خطبه 25)

پس از وفات پیامبر (ص) و بی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم که اگر مرا یاری کنند کشته خواهند شد؛ پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار و خاشاک را ناچار فرو بستم و با گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل، شکیبایی نمودم. (خطبه26)

وقتی این فرازهای نهج البلاغه را می خواندم احساس کردم حضرت برای خودشان روضه خوانده اند، روضه ای پر از درد، درد تنهایی و فریاد و فغان از مردمی جاهل که چشم دنیابینشان بصیرت را از آنها گرفته بود:

وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم می گویید هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. وقتی شما از گرما و سرما فرار می کنید به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید! (خطبه27)

سخن امام معصوم که می فرمایند جدمان علی علیه السلام، اول مظلوم عالم بود1، دل هر عاشق دل سوخته ای را به درد می آورد:

در میان شما به پاخاسته فریاد می کشم، و عاجزانه از شما یاری می خواهم، اما به سخنان من گوش نمی سپارید و فرمان مرا اطاعت نمی کنید. گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند و چون آنها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند. ای مردم بی اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وا دارد؟ (خطبه 39)

نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زودگذر دنیا رضایت داده اید؟ من دیگر هیچگاه به شما اطمینان ندارم و شما را پشتوانه خود نمی پندارم. شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. (خطبه 34)

     دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)      یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)

وقتی که شکافت فرق او در محراب        گفتند مگر نماز می خواند علی(ع)؟

____________________________________________________________

پ.ن: ما اهل کوفه نیستیم!

1-این حدیث را از زبان آقای قرائتی شنیدم و خاطرم نیست فرمودند امام هادی النقی یا امام حسن عسگری علیهما السلام.


 
من و غریبی و ...!
سـاعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٤  کلمات کلیدی: عاشق

و داستان این عکس:

یکی دو هفته پیش که در نهایت شگفتی تو چلّه تابستون بارون قشنگ و زیبایی میومد و بوی بهار و پاکی و طراوت همه جا رو گرفته بود و فضا پر از اکسیژن شده بود، تو یکی از خیابونای شهرمون که پر از درخته و انتهاش میرسه به دانشکده کشاورزی رفتم قدم بزنم و هوایی تازه کنم...

این سنگ نوشته رو روی دیوار خوابگاه دانشجویی دیدم، خطش فوق العادست، مگه نه؟! در حد یک اثر هنری زیباست...

یه جورایی یاد فرهاد کوه کَن و شیرین و اینها افتادم!چشمک


 
روی خط رمضان...
سـاعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٤  کلمات کلیدی: روزه

* نمی دونم روزه هایی که ما می گیریم هم اجر و قربی داره؟ نه اینکه نداشته باشه، که در روایت است خواب روزه دار هم ثواب و اجر دارد. فقط چند ساعتی گرسنگی می کشیم و از پر بودن سفره افطارمون هم اطمینان داریم، می دونیم که این گرسنگی پایان خوشی داره. درسته تابستونه و هوا گرم و روزها طولانی، اما شرایط رفاه هم تامینه! ساعات کار که کم شده، کولر ها هم که خوب به وظیفه خودشون عمل می کنند، خیلی ها هم که تا ظهر خوابند!

به یاد رزمندگانی که در سالهای دفاع مقدس با زبان روزه می جنگیدند و با زبان روزه شهید می شدند. اون سال ها ماه رمضان افتاده بود تو تابستون، فقط یک لحظه تصور کنید با کلی تجهیزات نظامی، تو اوج گرمای تابستون... امام خمینی (ره) نیز در آن سال فرموده بودند که رزمندگانی که در جبهه حضور دارند اگر توانایی روزه گرفتن ندارند، روزه نگیرند اما بیشتر رزمندگان به دلیل استقامت و صبری که خدا به آن‌ها داده بود روزه می‌گرفتند.

* روز اول ماه رمضان بود. یه آقایی آب میوه و کیک خرید و دم در مغازه بازش کرد که بخوره. صاحب مغازه نهیب زد: آقاجان ماه رمضانه، اگه میخوای روزه بخوری، تو مغازه من نخور. و اون آقاهه گفت: مگه ماه رمضون شده؟!!

نگاه که می کنم می بینم همه یه جورایی غافلیم. اون آقا نمی دونه ماه رمضون شده و من که میدونم هم با زبون روزه حرمتش رو نگه نمی دارم. بیشتر گرفتار نوستالژی های رمضانیم، سفره افطار و آش و زولبیا و سریال و ربنای شجریان و نگرانی که مبادا امسال هم پخش نشه (البته من نگران این موضوع نیستم)!

مباد که از غافلین باشم...

* مهمانی های افطار شروع شده، در صدر لیست مدعوین، مثل همیشه کسانی هستند که شکمشون زیادی سیره، کسانی که قدر و منزلت اجتماعی بالایی دارند... هنوز باور نداریم در گوشه و کنار شهرمون کسانی زندگی می کنند که با شکم گرسنه سر به بالین می ذارند.

* از تلویزیون صدای اذان میاد، مادرم میگه: اذان شده؟ می گم: نه مادر جان، تبلیغ همراه اوله! این تلویزیون هم دیگه شورشو در آورده؛ استفاده ابزاری از دین!

* دیروز رفته بودیم کنار رودخونه افطار کنیم. صدای طبیعت، رودخونه، واقعا روح نواز بود. انقد تحت تاثیر قرار گرفتم که تصمیم گرفتم صدای رودخونه رو ضبط کنم و بعدها از شنیدنش تو خونه لذت ببرم. امروز که دوباره گوش کردم همه صدایی میومد به جز رودخونه! صدای طبیعت گم شده بود!

__________________________________________________________

پ.ن: الهی لا تؤدبنی بعقوبتک...

* روی سخن این نوشتار خودم هستم! خوشا به سعادت کسانی که حقیقت ماه مبارک رمضان رو درک کردند، برای بنده هم دعا کنید.