حرمت
سـاعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢۳  کلمات کلیدی: حجاب

برداشت اول :

زمان: بین سالهای 1995-1992

مکان: بوسنی و هرزگوین

گروه روایت فتح برای تهیه مستندی از وقایع جنگ بوسنی و هرزگوین دوربین به دست در حال تصویر برداری هستند. در ادامه برای شنیدن حرفهای زنی که البته مسیحی است وارد خانه اش می شوند. شوهر درب را باز می کند و گروه تصویربرداری وارد می شوند. زن کمی دیرتر و درحالی که گره روسری اش را محکم می کند وارد اتاق می شود. تصویر بردار از او می پرسد: شما که مسلمان نیستی، چرا روسری سر کردید؟ زن پاسخی داد که پس از گذشت بیش از 10 سال از آن روزها هنوز در گوشم زمزمه می شود:

من مسلمان نیستم، اما برای اعتقادات شما احترام قائلم!

 

برداشت دوم :

زمان: سپتامبر 2012

مکان: اردوگاه پناهندگان سوری، اردن

آنجلینا جولی بازیگر معروف هالیوود به عنوان سفیر ویژه کمیسریای عالی پناهندگان سازمان ملل، برای جلب توجه افکار عمومی بین‌المللی به وضعیت پناهجویان سوری و جمع‌آوری کمک مالی بیشتر، از اردوگاه زاتاری در اردن که در آن ۳۰ هزار پناهنده سوری اسکان داده شده‌اند، بازدید کرد. تصویر مربوط است به سپتامبر 2012، خبرگزاری رویترز

 

برداشت سوم :

زمان چهارشنبه 22 شهریور 1391 مصادف با 25 شوال، شهادت امام جعفر صادق علیه السلام که از ایشان به عنوان رئیس مذهب تشیع یاد کرده و شیعیان را نیز شیعه جعفری می خوانند.

 مکان: کرج، ساختمانی در همسایگی ما، منطقه ای در بافت مذهبی و مرکزی شهر

در حالیکه در عزای امام مظلوممان به سوگ نشسته ایم و تعطیل رسمی است و اگر کمی انصاف داشته باشی حداقل از خودت خواهی پرسید که در فضایی که در آن تنفس می کنم چه واقعه عظیمی رخ داده که سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است، از خانه همسایه صدای کف و سوت قطع نمی شود. و تو در خودت مچاله می شوی و نفست تنگ می شود و نمی دانی برای مظلومیت کدامیک از معصومین اشک بریزی...

 

برداشت چهارم:

زمان: شهریور ماه 1391

مکان: حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام. همو که در زیارتش می خوانیم السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارة سیدالشهداء یرتجی... و همو که دوران امامت چهار امام را درک کرده است و همو که راوی حدیث بودند و همو که امام هادی النقی علیه السلام شیعیانش را برای سوال به ایشان ارجاع می دادند و همو ...

چشمم که به گنبد حرمش می افتد اشک از گوشه چشمم... به یاد حرم با صفای امام حسین علیه السلام... تنفس در هوای حرمت عجب حال و هوایی دارد.. برای تجدید وضو به وضوخانه می روم. "بعضی" خانم ها در حال تجدید آرایش هستند و سعی می کنند چادری که از درب ورودی گرفته اند را جوری روی سر تنظیم کنند که مدل روسری و موها به هم نریزد و الخ! و باز در خودت مچاله می شوی و نفست تنگ می شود و نمی دانی برای مظلومیت کدامیک از معصومین اشک بریزی...

____________________________________________________________

پ.ن 1: اصل اقدام آنجلینا جولی برای من مورد تایید هست یا نیست، در جای خودش می شود پستی جداگانه. اینکه در خدمت هالیوود و اهداف صهیونیستی آن باشی و از آن طرف سفیر صلح سازمان ملل و دست نوازش بر سر کودکان مسلمان سوری و عراقی بکشی... چیزهایی هست که هیچوقت با هم نمی خواند!

پ.ن 2: حق برداشت بر عهده خواننده و آزاد است.

پ.ن 3: الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است...


 
و با تشکر از...!
سـاعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱۳  کلمات کلیدی: اجلاس سران عدم تعهد

به عنوان یک ایرانی بر خودم لازم می دانم حال که اجلاس سران عدم تعهد به خوبی و خوشی به پایان رسیده از همه کسانی که در این اجلاس سری داشتند تشکر ویژه نمایم؛ از جمله:

*با تشکر از مسئولان امر که اجلاس شانزدهم را در ایران برگزار کردند و ما تازه فهمیدیم در دنیا کشوری هست به نام "آنتیگوا و باربودا" و یا مثلا "سائوتومه و پرینسیپ" و یا این یکی "پاپوآ گینه نو"! تازه معنای غیرمتعهد را هم عمیقا درک کردیم!


*و با تشکر از بان کی مون عزیز که اولش همه ما را گذاشت سرکار و حالمان را اساسی گرفت و لبخند به لب اربابانش نشاند. اما بعد یک حال اساسی دیگر داد و آمدن را به نیامدن ترجیح داد!


*و با تشکر مجدد از بان کی مون که این اشتباه بزرگ را مرتکب شد و گذاشت نتانیاهو همینطور متاسف باقی بماند.1


*و با تشکر از وزرای خارجه کشورهای دوست و برادرمان "سنت وینسنت و گرنادین ها" و همچنین "بورکینافاسو" و همه همسایگان عزیزشان در آفریقا که گذاشتند مدرک زبان ما همچنان در کوزه آب بخورد و بدون هماهنگی با ما مثل بلبل انگلیسی حرف می زدند! ما برای چنین روزی نقشه ها داشتیم، مترجم سران...!


*و با تشکر از بی.بی.سی که در این چند روز اجلاس، اهمِّ اخبارش جیگر بود و غم و غصه هایش!


*و با تشکر از همه دول غربی که خودتان را کشتید بلکن ما را منزوی کنید اما نشد که بشود. و الان ما کلا حس خوبی داریم که اینقدر در بوق و کرنا هستیم!


*و با تشکر از همه غیر متعهدی ها که با نتانیاهو آن کردند که در اوج عصبانیت گفته شرم بر شما که هیچ چیز نیاموخته اید!


*و با تشکر از جلبک های عزیز که اجازه دادند باز هم لبخند بر لبانمان نقش بندد از اینکه چرا انقد حرف بدون عمل می زنید؟! شمال با بر و بچ خوش گذشت؟!


*و با تشکر از مترجم صدا و سیما که هر آنچه دلش خواست ترجمه کرد. خدائیش فکر کردی ما سیب زمینی هستیم؟!


*و با تشکر از نماینده ویژه پادشاه عربستان که عجیب ما را در فکر فرو برده! شما هم از این حرفها بلدید؟2


*و با تشکر از مقامات مصری که گفته بودند :مرسی فقط چند ساعت می ماند تا ریاست اجلاس را تحویل دهد. اما نمکِ بچه های بالا ایشان را گرفت و ماند و خلاصه پیوندها محکم تر شد.


*و با تشکر از نگاه های پر از ابهام و غریب بان کی مون عزیز به آقای احمدی نژاد. و خدائیش خیلی مردی که سفت سر جایت نشستی و تکان نخوردی و الان خون خون اسرائیلی ها را می خورد که چرا وقتی به اسرائیل می گویند "گرگ درنده" و یا "دولت جعلی" و یا "کشوری که محکوم به سقوط است" هیچکس اعتراضی نکرد و آیا این یعنی چه؟! یعنی همتون موافقید؟


*و با تشکر از سران فتنه که هنوز در توهم سبز به سر می برند و از خواب بیدار نشده اند. و در خیالات می گفتند: "بان کی مون درخواست کرده با موسوی و کروبی ملاقات کند!!!"  


*و با تشکر از عمو عزت که در این چند روز تعطیلات هرچه فیلم خاک خورده در انبار سازمانش بود رو کرد. خب طفلی حق داشته "گرفتار اجلاس بودند!"


*و با تشکر از سردار مقدم که نشان داد تعهد نداشتن خیلی هم بد نیست و می شود کاری کرد که همیشه جرم 30 درصد کمتر شود!


*و صد البته با تشکر از خودمان و خودتان و همه بچه های بالا که درگیر اجلاس بودید و تا باشد از این اجلاس ها!

____________________________________________________________

1- روزنامه صهیونیستی روزنامه صهیونیستی هاآرتص به نقل از دفتر نتانیاهو خبر داد وی در یک گفتگوی تلفنی به بان‌کی‌مون گفت: «سفر شما به ایران اشتباه بزرگی است، حتی اگر این کار با حسن نیت انجام شود.» وی افزود: «وقتی خبر سفر شما به کنفرانس جنبش عدم تعهد را شنیدم، بسیار متأسف شدم».

2-حقوق ملت فلسطین یک مساله ریشه‌ای است ما به سیاست‌های رژیم صهیونیستی نسبت به فلسطین انتقاد داشته و خواهان به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین هستیم!


 
کفشدار مهربان
سـاعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۸  کلمات کلیدی:

یادش بخیر!

فکر نمی کردیم انقد سفرمون فشرده باشه. تعدد مکان های زیارتی و اعمال زیاد هر کدام از آنها، گرمی هوا و البته ذوق و شوق و عشق ما برای استفاده هر چه بیشتر از لحظه لحظه بودن در چنین جایی که شاید دیگه فرصتش پیش نیاد، حسابی توان و انرژی رو ازمون گرفته بود. شب دومی بود که کربلا مهمان امام حسین علیه السلام بودیم. قبل از اذان صبح خودمون رو رسوندیم به حرم، نماز رو به جماعت برگزار کردیم. انقد خسته بودم که نمی تونستم روی پاهام بایستم و احساس می کردم الانه که غش کنم!

با همراهان قرار گذاشته بودیم تا یکی دو ساعت بعد از نماز در حرم باشیم و زیارت مخصوص کنیم و ... اما هرچه کردم نمی شد! کتاب دعا از دستم می افتاد! چشمهایم کلمات رو نمی دید! هیچوقت اینقدر خسته نبودم! زیارت جامعه کبیره می خوندم، نصفه نیمه رهاش کردم و به همراهان گفتم من اصلا حال خوشی ندارم، می رم هتل کمی استراحت می کنم و دوباره بر می گردم. با این حال و روز دعا خوندن بی احترامی به مقام امام هم هست...

خلاصه آمدم کفش داری حرم و پلاکمو دادم. سبد کفش ها رو گذاشت جلوم و گفت بردار. هر چه گشتم کفشم نبود! بهش گفتم کفش همراهانم هست، اما کفش من نیست، سفید بود رنگش. پسری بود حدودا بیست ساله و از چشم هاش معلوم بود خیلی خسته است، اما خادمان حرم بسیار مودبانه و با محبت با زوار برخورد می کردند و دم نمی زدند. دوباره و سه باره گشت اما نبود. به عربی و انگلیسی بهش یادآوری کردم رنگ کفشم سفید بوده. خسته بودم و ... منو هدایت کرد داخل کفش داری و همه قفسه ها و سبدهارو گشتم. نبود که نبود. داشتم عصبانی می شدم. حالا چه جوری برگردم؟

بهش گفتم چرا حواستونو جمع نمی کنید؟ کفش منو دادی به دیگری...

بیست دقیقه ای گذشته بود و من بلاتکلیف مانده بودم. هنوز داخل کفشداری بودم با ناامیدی هر از گاهی نگاهی دوباره به قفسه ها می انداختم. بهم گفت برو کفشداری کناری شاید اونجا باشه، رفتم نبود. مسئولشون اومد و با هم گشتند، نبود!

ناگهان دیدم یکی اسممو صدا می زنه. برگشتم دیدم خواهرم هست. با تعجب گفت: هنوز نرفتی؟ گفتم نه! کفش هام نیست. گفت: مگه اینا کفشهات نیست؟ نگاه کردم دیدم کفشهام داخل همون سبد مذکور بوده و اونموقع تا حالا روی میز کفشداری! و من از خستگی کفش های خودمم تشخیص نمی دادم! و فراموش کرده بودم که امروز با کفش های مشکی ام آمده ام نه سفید!

وقتی کفش هامو پیدا کردم ناخودآگاه و از سر خجالت فریاد زدم: ای وااااای! اون کفش دار مهربون هم همراه من گفت: ای وااااای! منظورش این بود که دو ساعته مارو گذاشتی سرکار، این به کنار، هرچی دلت خواست به ما نسبت دادی!

خیلی شرمنده شده بودم، از اینکه در موردشون به اشتباه افتاده بودم1 و زود هم قضاوت کرده بودم! هرچه کلمه در حوزه عذرخواهی بلد بودم بهش گفتم. من که نمی فهمیدم چی میگه، ولی از چشم های خسته و مهربونش معلوم بود که میگه اشکالی نداره.

غبطه خوردم، به حال کفشدار مهربون حرم حضرت اباعبدالله علیه السلام. با خودم گفتم حتما در عالم وجود روابطی هست که من نمی فهمم و نمی بینم. حتما این پسر در وجودش چیزی بوده که لایق خادمی حرم حضرت رو پیدا کرده. حتما چیزهایی بوده که اینگونه برای او مقدر شده.

کاش من هم اینقدر لیاقت داشتم که گرد و خاک راه از کفش های زوار حرمت پاک کنم. من به فدای قدم های عاشقانت یا اباعبدالله...

---------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: امام حسین (ع): الهی! چشمی که تو را مراقب خویش نبیند کور است.

1- خاطره دیگری هم دارم از سفر کربلا و اینکه اشتباه فکر و قضاوت کردم که انشاالله نقل خواهم کرد.


 
خدا برای من بس است!
سـاعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢  کلمات کلیدی: حضرت ابراهیم ، توحید در قرآن

می گویند:

وقتی خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را در آتش افکنند، جبرئیل و میکائیل و فرشته باد هریک با وی ملاقات کرده پیشنهاد خاموش کردن آتش  را دادند ولی آن حضرت گفت:

نیاز دارم اما نه به شما. سر انجام جبرئیل به او گفت: پس از خدا طلب کن، فرمود:

«حسبی من سوالی علمه بحالی» 1 یعنی: علم خدا به حال من کافی است و نیازی به سوال نیست.

زیرا سوال غیر از مسوول است، کسی که هم سوال را می بیند و هم مسوول را ثَنَوی است و نیز کسی که غیر از آن دو خود را نیز که سائل است می نگرد مبتلا به تثلیث است و هیچ یک از این امور با توحید ناب هماهنگ نیست!

این مقام، از برجسته ترین مقامات کسانی است که بر اثر آگاهی فوق العاده، حتی به خود اجازه سؤال از ذات اقدس خداوند را هم نمی دهند؛ زیرا او را ولیّ محض می دانند که علم محض است و جز به مصلحت آنان عمل نمی کند.

و چون ابراهیم خلیل (ع) هستی خویش را متوجه وجه الله کرد موحّد ناب بوده و از گزند افول مصون است، او محبوبی جز امر واقعی و دوستی جز امر زوال ناپذیر نیافت و گفت:

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ‌ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ حَنِیفًا 2

از این جهت خدای متعال نیز در یک سوره دو بار از وی و کسانی که با او بودند، با عنوان الگو و مقتدا یاد می کند:

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَ‌اهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ 3

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ 4

__________________________________________________________

پ.ن: در اصرار برای خواسته ها و حاجت هایم، دچار تردید شدم! تثلیث...

 

پی نوشت:

1- بحار، ج68، ص155.

2- سوره مبارکه انعام، آیه 79.

3- سوره مبارکه ممتحنه، آیات 4 و 6.

منبع: آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص 554.