بهار من
سـاعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠  کلمات کلیدی: امام زمان

 

یک ثانیه از عمر همین یک شب یلدا

باعث شده تا صبح به یادش بنشینیم

 

ده قرن ز عمر پسر فاطمه بگذشت

یک شب نشد از داغ فراقش بنشینیم

الهی عظم البلاء...


 
مرهم...
سـاعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥  کلمات کلیدی: خدا

محیا عادت قشنگی داره. وقتی "احساس" می کنه جاییش درد می کنه، یه چسب زخم میزنه روش و اونوقت "فکر" می کنه دیگه دردی نداره! همه چیز خوبه و می تونه به شادی های کودکانه اش ادامه بده...

چند وقت پیش بیمارستان بستری شد. وقتی دکتر برای معاینه لباسشو زده بود بالا، از اینکه روی دلش چسب خورده تعجب کرده بود! و محیا در پاسخ به سوال دکتر گفته بود:

آخه دلم درد می کنه، چسب زدم خوب بشه!

و دکتر کلی خندیده بود...

روش خوبیه. من امتحان کردم! روی زخم های دلت چسب زخم بزن. نذار زخمت سر باز کنه، بزرگ بشه، چرکی بشه. نذار هر کس و ناکسی به زخمت خیره بشه. دردتو فقط به اونی بگو که درمان همه دردهاست. اونوقت صدای خنده ات عالمو پر می کنه...

 

أَنَّ اللَّـهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْ‌ءِ وَقَلْبِهِ

بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‌گردد(انفال/24)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: محیای من این روزها حال خوشی نداره، دعا کنید برای همه کوچولوهایی که معصومانه روی تخت بیمارستان خوابیدند و برای محیا...


 
نزدیک تر از من به من
سـاعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٥  کلمات کلیدی:

تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْ‌ضُ وَمَن فِیهِنَّ ۚ وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَـٰکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ

آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‌گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى‌گوید، ولى شما تسبیح آنها را در نمى‌یابید(اسراء/44)

 

-فکرش را بکن...هر آنچه در آسمان ها و زمین است...

بعد با خودم می گویم حتما این هر آنچه ها هم در ذکر خدا مراتبی دارند. و اینطور می شود که یک سنگی می شود مقرّب. آنقدر مقرّب که کیلومترها راه طی می کند تا بشود قدمگاه زائران امام حسین علیه السلام. و مقرّب ترینشان، بشود سنگ مزار مضجع شریف امام حسین علیه السلام. فکرش را بکن!

خدایا! مرا نیز مقرّب کن...

-از دیدنش سیر نمی شوم. با خودم می گویم تو چه چیزها که به چشم ندیده ای. شاید اگر گوش دل باز کنم، صدای راز و نیاز و گریه های زوار حرم علمدار کربلا را از دل سنگی ات بشنوم. چه خوب مونسی هستی برای روزهای دلتنگی ام. می گذارم روی قلبم و چشمانم را می بندم و احساس می کنم مقابل ضریحش هستم.

تو هم مقرّب بودی، از چه رانده شدی؟! گاهی برای دلتنگی تو هم اشک می ریزم...

کاشی حرم، یادگار حرم حضرت ابوالفضل علیه السلام

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توضیح ضروری: علامه طباطبایی (ره) در تفسیر المیزان، جلد 13، ص 155 می فرمایند:

" تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ" تسبیح حقیقى را- که عبارت است از تکلم- براى هر وجودى اثبات مى ‏کند. آرى هر موجودى با وجودش و آنچه مربوط به وجودش مى ‏باشد و با ارتباطى که با سایر موجودات دارد خداى را تسبیح مى ‏کند و بیانش این است که پروردگار من منزه ‏تر از این است که بتوان مانند مشرکین نسبت شریک و یا نقص به او داد. و اینکه فرمود:" وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ" مقصود این است که بفهماند تسبیح براى خدا اختصاص به طایفه و یا نوع معینى از موجودات ندارد، بلکه تمامى موجودات او را تسبیح مى‏ گویند.

 


 
چراغ هدایت
سـاعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱  کلمات کلیدی: عاشورا

مردی خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت: می خواهم گناه نکنم ولی نمی توانم. موعظه ای کن (تا مانع صدور گناه از من شود).

امام فرمودند: پنج کار را بکن و آنگاه هرچه خواستی گناه کن

1- روزی خدا را نخور و هرچه خواستی گناه کن.

2- از ولایت خدا خارج شو و هرچه خواستی گناه کن.

3- جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن.

4- آن گاه که ملک الموت برای قبض روح تو می آید اگر توانایی دفع او را داری و می توانی از دست وی نجات پیدا کنی، هر چه می خواهی گناه کن.

5- وقتی مامور جهنم خواست تو را وارد جهنم کند اگر می توانی داخل نشو و هرچه می خواهی گناه کن. (بحارالانوار،ج75، ص 126)

 

همین!

 

خاطره نوشت: دوست سیده ای دارم، با صفا و اهل دل. همیشه در عوالم عجیبی سیر می کند. یادم هست در نمازخانه خوابگاه بنا به عادت همیشگی دعای کمیلی بود و مداحی هم دعوت شده بود...نمیدانم چرا با دعای مداح همراه نبودیم. حالمان عوض نمی شد. سر به سر هم میگذاشتیم و می خندیدیم! هم مداحش اهل دل نبود و هم ما از قافله عقب بودیم. تا اینکه لابلای خنده هامون دوستم به گل رز صورتی که دست من بود و از باغچه خوابگاه چیده بودم اشاره کرد و با بغض گفت: چقدر شبیه علی اضغر هست! یادم هست تا آخر مجلس زار زار با همین یک جمله اشک ریخیتیم...

______________________________________________________________

پ.ن: راستی یادت باشد

                      اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همت کن و بگو ماهی ها

                                حوضشان بی آب است...

لطفا اینجا را هم ببینید. منبر و روضه مجازی. انشاالله شما هم مثل بنده استفاده خواهید برد.