خدا برای من بس است!
سـاعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢  کلمات کلیدی: حضرت ابراهیم ، توحید در قرآن

می گویند:

وقتی خواستند حضرت ابراهیم علیه السلام را در آتش افکنند، جبرئیل و میکائیل و فرشته باد هریک با وی ملاقات کرده پیشنهاد خاموش کردن آتش  را دادند ولی آن حضرت گفت:

نیاز دارم اما نه به شما. سر انجام جبرئیل به او گفت: پس از خدا طلب کن، فرمود:

«حسبی من سوالی علمه بحالی» 1 یعنی: علم خدا به حال من کافی است و نیازی به سوال نیست.

زیرا سوال غیر از مسوول است، کسی که هم سوال را می بیند و هم مسوول را ثَنَوی است و نیز کسی که غیر از آن دو خود را نیز که سائل است می نگرد مبتلا به تثلیث است و هیچ یک از این امور با توحید ناب هماهنگ نیست!

این مقام، از برجسته ترین مقامات کسانی است که بر اثر آگاهی فوق العاده، حتی به خود اجازه سؤال از ذات اقدس خداوند را هم نمی دهند؛ زیرا او را ولیّ محض می دانند که علم محض است و جز به مصلحت آنان عمل نمی کند.

و چون ابراهیم خلیل (ع) هستی خویش را متوجه وجه الله کرد موحّد ناب بوده و از گزند افول مصون است، او محبوبی جز امر واقعی و دوستی جز امر زوال ناپذیر نیافت و گفت:

إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ‌ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضَ حَنِیفًا 2

از این جهت خدای متعال نیز در یک سوره دو بار از وی و کسانی که با او بودند، با عنوان الگو و مقتدا یاد می کند:

قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرَ‌اهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ 3

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِیهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ 4

__________________________________________________________

پ.ن: در اصرار برای خواسته ها و حاجت هایم، دچار تردید شدم! تثلیث...

 

پی نوشت:

1- بحار، ج68، ص155.

2- سوره مبارکه انعام، آیه 79.

3- سوره مبارکه ممتحنه، آیات 4 و 6.

منبع: آیت الله جوادی آملی، توحید در قرآن، ص 554.