به خوبی من!
سـاعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٤  کلمات کلیدی: زن

یه روز خوب بهاری، هوا پر از اکسیژن، صدای آرام موسیقی رادیو فضا رو تلطیف کرده..

من چه سبزم امروز...نکند اندوهی سر رسد از پس کوه؟

به دور برگردون سر چهار راه نزدیک میشم. پامو میذارم روی ترمز و ...

ماشین های اون طرف چهار راه با سبز شدن چراغ از جا کنده میشن و... و من منتظر که از هجوم این ماشین ها، دور برگردون رو دور بزنم. در حالیکه یک تاکسی موازی با من منتظر پیدا کردن فرصتی برای دور زدن هست، صدای بوق ممتد ماشین پشت سری من تمومی نداره!! بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق...

سعی می کنم بر خودم مسلط باشم و بی خیال. به محض ورود به خیابان اصلی، به هر طریقی از من جلو میزنه و فریاد که:

-ضعیفه، تو رو چه به رانندگی؟ تو برو ظرفاتو بسّاب!! و ... (سانسور ادامه بی احترامی ها که بارها شنیده ام!)

با خودم فکر می کنم چند سال یا چند صد سال باید بگذره تا اتمسفر حاکم بر ذهن چنین مردهایی مثبت بشه؟ آیا امیدی هست؟

من چه سبز بودم آن روز و کاش همچنان سبز می ماندم...

*ببخشید الان شما برای چی داری لبخند میزنی؟! نکنه شما هم از این دسته اید؟! با آن نگاه های معنی دار و تکه کلام همیشگی:

راننده اش زنه...  متفکر

______________________________________________________________

پ.ن: آرزو می کنم روزی همه آدم های کره خاکی به خوبی خانم ها رانندگی کنند.