مرهم...
سـاعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥  کلمات کلیدی: خدا

محیا عادت قشنگی داره. وقتی "احساس" می کنه جاییش درد می کنه، یه چسب زخم میزنه روش و اونوقت "فکر" می کنه دیگه دردی نداره! همه چیز خوبه و می تونه به شادی های کودکانه اش ادامه بده...

چند وقت پیش بیمارستان بستری شد. وقتی دکتر برای معاینه لباسشو زده بود بالا، از اینکه روی دلش چسب خورده تعجب کرده بود! و محیا در پاسخ به سوال دکتر گفته بود:

آخه دلم درد می کنه، چسب زدم خوب بشه!

و دکتر کلی خندیده بود...

روش خوبیه. من امتحان کردم! روی زخم های دلت چسب زخم بزن. نذار زخمت سر باز کنه، بزرگ بشه، چرکی بشه. نذار هر کس و ناکسی به زخمت خیره بشه. دردتو فقط به اونی بگو که درمان همه دردهاست. اونوقت صدای خنده ات عالمو پر می کنه...

 

أَنَّ اللَّـهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْ‌ءِ وَقَلْبِهِ

بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل مى‌گردد(انفال/24)

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: محیای من این روزها حال خوشی نداره، دعا کنید برای همه کوچولوهایی که معصومانه روی تخت بیمارستان خوابیدند و برای محیا...